زير انارهای درخت حياط خانه مان که می ايستی ، سرخی گونه هايت جلوه ء ديگری پيدا ميکند!

... و پدرم از نياوردن دوربين عکاسی ام شاکی ست !! ...

/ 7 نظر / 4 بازدید
کوير

انار.دخترم. تپلی.لپ قرمزی.

ميترا

در گذرگاه عشق پیاده باید رفت! ...گرچه مرا یارای رفتن نیست...!!! مرا با تو ...

ساحل

قبلا هم با اسمای ديگه واست نظر دادم لينک تو توی وبلاگ من هست مدتهاست اگه بی اجازه بود به سبزی و مهربونی خودت ببخش

جف

سلام... جف: مثل هميشه موجز و دلربا... جفو بردی به خونه ی بزرگ مادربزرگ با اون درخت انار بزرگش.بعد از اینکه رفت مخروبه شده.ديگه صفا نداره. راستی جف لینکشو اینجا نمیبینه.خب حتما خوشت نمی یاد...مثلا جف می خواد خودشو لوس کنه. جف به روزه. به زی.

دوست

سلام من تا به حال مردی با چنین احساسی ندیده بودم! قابل تحسینی! میشه بپرسم شما چند سالتونه؟ ۴

کيا

يادش بخير . انارهای ترش آن درخت قديمی. از درخت انجير گوشه حیاط خانه چه خبر؟ در آن روزهای گرم تابستان به هوای چيدن انجير درس و مشق را راه کرده به پشت بام خانه می رفتيم. و در حين پر کردن سطلهای انجير خوش و بشی با دختران همسايه داشتيم. اگر چه تحويل نمی گرفتند ولی همیشه از انجير خوششان می آمد. البته چون درخت خوبی داشتیم. اینجا انجیر ها مزه دیگری دارند. تا بعد