کلافه ام . کلافهء باد و باران و موهای تو !

... همه اينها ، نثار دوربين هميشه عاشم . پس خود من چی ؟ ...

/ 8 نظر / 4 بازدید
نگار

سلام.از تدوين نوشته هات خوشم اومد.يه سري به وبلاگ منم بزن.

مهديه

شما عکاسی رو آوردید وسط شعر ، شایدم وسط خود خود عشق ! من می خوام یه حس نوشتنی رو ببرم وسط عکس ! اما نمی دونم چی کار کنم ! من چند سالی ميشه که به طرز حيرت آوری عاشق کوتاه نوشته های يکی دو خطی شما شدم و تقریبا همه ی شو توی یه دفتری نوشتم و همیشه همراهمه . بی توجهی های شما هم اصلا برام ناراحت کننده نبوده . اما الان شدیدا نياز دارم يکی که هم عکاسه و هم شاعر و نويسنده مسلکه ، کمکم کنه يه سوژه واسه پروژه ام پيدا کنم . هيچ وقت فکر نمی کردم بعد از ۴ تموم شدن این سال، ۴ ماه تموم شبانه روزی فکر کنم و به هيچی هم نرسم ! شما خيلی خوشگل می تونيد به کسی که دوست داره شاعر باشه اما عکاسی خونده کمک کنيد تا حد اقل يه موضوع پيدا کنه که به دلش بشينه و بتونه بهش بپردازه و از شر اين پايان نامه خلاص شه ! مشمئنم مجموعه های خوبی رو عکاسی کرديد ، می تونم بدونم در چه رابطه هايی بوده ؟ به خدا خسته شدم ...

سحر حکمت

شايد بشه دوربين رو واسه چند لحظه زمين گذاشت... فقط واسه چند لحظه!

دمندان

محو شو توی با و بارون و موهاش!و دوربينت...

Podix

ok bia man macheto konam :D