می گويند از تو ننويسم .

... در خون من گردهمائی لبخندهای تو برپاست . اين را چه کسی می تواند بفهمد ! ...

/ 6 نظر / 3 بازدید
گنجشک ريزه

سلام زياد نه همين کافی است برايشان: بگو « تو در کمند نیفتاده ای و معذوری ...(سعدی) » راستی! چه خون زلالی ... مگه نه؟! جاودانه باشی در این زلالی

cruxbird

وقی سرحال می نويسی دنيا روبراه ميشود

میترا

سلام دوست عزیز من الفبای عشق را میدانم طعم شیرین عشق را چشیده ام عاشقی را صد چند بار تجربه کرده و اسیر عشق را می شناسم اما تنها عاشقی ،که مراهزگز فراموش و... نمی کند اوست : خداوند پس دوست عزیز از من عاشق خورده مگیر من فهم عشق و محبت را از< مسیح >گرفته ام. موفق باشید و همیشه عاشق.

کيا

چه وقت می توانم تنهاييم را با نگاهی ساده برايت تصوير کنم؟ اگر با من بمانی ترا به صحبت خود دعوت خواهم کرد. خواهم گذاشت که اشعارم را بخوانی... قولی به من بده... لبخندت را برايم به امانت بگذار.

خط فاصله

بنويس زمزمه کن به خاطر بسپار... که دوست داشتن گناه نيست سعادت است...!