... و رسالت من اين خواهد بود : تا دو استکان چای داغ را از ميان دويست جنگ خونين به سلامت بگذرانم ! تا در شبی بارانی آن ها را با خدای خويش ، چشم در چشم هم ، نوش کنيم .

... حسين پناهی ...

/ 11 نظر / 3 بازدید
نمایش نظرات قبلی
راشنو

چه خوشگل!

نبات

نوشته ها اگر از خودت باشند کوتاه اما لطيف و نغزند و باقی هم خيلی خوب انتخاب شده اند. نوشته هات بوی آرامش می ده. آروم شدم دوست من . هر چند خیلی اتفاقی وبلاگت رو پیدا کردم اما حتما باز هم بهش سر می زنم . حتما ارزش برگشتن رو داره.:)

حوا

اگه بخوام مثلا خيلی نشون بدم که حاليمه: نوشته هات هم تصوير دارن....عکس دارن.

ميثم

بيچاره فکر نکرد تا ان زمان ديگه چای داغ نيست

jef5

سلام. اتفاقی ديدمت.ايجاز کلامت جفو کشت.کشت.کشت. به جف بسر و بنظر. جف مشتريت شد. جف لينکت کرد. جف به روزه.

ميدونی چند وقتی بود که گيج ميزدم.اين جور وقتها هميشه ميرفتم پيش حسين.امروز که مطلب تورو ديدم فهميدم که بازم حسين جواب سر دزر گمی منو اين جوری داد.يادش بخير

Agh Teymoor

من ميخوام برگردم به کودکی..!